هانی در آبان 94 - مهد

سلام بچه ها 
الان یک ماه از رفتنم به مهد میگذره و من به قول مامانی پسر عاقلی شدم و به قوانین مدرسه آشنا شدم
اوایل که رفته بودم هر روز دعوا و هر روز از من شکایت میشد و مامانی پیشنهاد داد شیفت مدرسمو از صبح به ظهر تغییر بدم که شاید شیفت ظهر چون تعداد بچه های کلاس کمتره من کمی آرومتر باشم
و همینطور هم شد شیفت بعد از ظهر فقط یکی دو بار دعوا کردم و بعد پسر خوبی شدم
و خلاصه ماجرا اینه که مامانی و خانم معلمم از ترفند های مختلف استفاده کردند تا تونستن بهم یاد بدند مواقعی که از کسی یا چیزی ناراحت میشم خودم نرم جنگ و دعوا
بیام به خانم معلمم بگم و من وقتی این نکات ظریفو رعایت کردم همه چیز به خوبی و خوشی پیش رفت ![]()

این عکس های قشنگ رو دایی احمد ازم گرفته![]()

مدرسه از ما کاردستی خواستن و من خیلی وقته یک هلی کوپتر بزرگ دوست داشتم درست کنم
و اینو با کمک مامان و بابایی درست کردیم

توی مهد ![]()
از وقتی رفتم مدرسه علاقه خاصی به کتاب پیدا کردم و همش دوست دارم کتاب بخونم و چیز های جدید یاد بگیرم![]()
و مامان و بابایی کتاب های قشنگی برام خریدم و هر شب برام میخونن![]()

رنگ آمیزی ما بچه های کلاس ![]()
توی کلاس مستمع آزادم و زیاد بهم فشار نمیارن چون به سن قانونی پیش دبستانی نرسیدم و سال دیگه باید دوباره توی همین کلاس شرکت کنم ![]()

اون دخمل ناز نازی که پیشم نشسته میبینید؟![]()
اون دختر خیلی مهربونه و من خیلی دوستش دارم
یکبار بخاطر همین دختر من با یکی از پسرای کلاس حسابی دعوام شد
آخه اون پسر به دوستم زد و من اعصابم خورد شد و با پسره دعوام شد
که بعد خانم معلمم گفت درسته که میخواستی از دوستت دفاع کنی ولی نباید دعوا میکردی باید به خودم میگفتی ![]()

اومدیم پارک جدید چاه مبارک![]()

اونجا با این گل پسر آشنا شدم و قرار شد هر وقت اومدیم پارک با هم بازی کنیم 

![]()

این منم که چند وقت پیش با مامانی رفتم به محل کارش

توی دفتر کار مامانی چندتا کاکتوس بود من عاشقشون شدم![]()
![]()
![]()

مامانی چند روز بعد از گلخونه این کاکتوسو واسم خرید![]()



هانی در آبان 94 - مهد
